امام رضا

خاک، بوی قدم‏هایت را حس کرد و آسمانی شد.

 قاصدک‏ها، تادورترین سرزمین‏ها را، چرخیدند و مژده آمدنت را به چشم‏های تشنه رساندند. خاک، قدم گاه قدم‏های ملکوتی تو شد و فرشته‏ها، زایر همیشگی‏ات تا به هر بهانه، به زیارت چشمان روشنت بیایند و بوی خوشت را برای آسمان‏ها سوغات ببرند.

چقدر دوست داشتنی است روزهای آمدنت! کاش می‏توانستم هر سال، روز تولدت را در حرم نفس بکشم! شب تولد تو که می‏شود، حرمت از آسمان پر ستاره نیز پرستاره‏تر می‏شود. چقدر آدم اینجاست که در هفت آسمان، غیر از تو ستاره‏ای ندارند. تو امشب به دنیا آمدی تا ستاره همه بی‏ستاره‏ها باشی؛

آری ! حَرَمت، قبله دل‏های شکسته است، عالَم، با همه نگرانی‏ها و غم‏هایش، همین که دلش را به پنجره فولاد تو گره می‏زند، آرام می‏گیرد. این را بارها از کبوترهای حرمت شنیده‏ام.

آقا! مرا کبوتر گنبدت کن، سرگردانی ام را سامان ببخش.

 یا امام رئوف! من به محبت و ولایت تو پناه آورده‏ام. مرا از هوای دل‏انگیز ولایت، سرخوش کن.

سلام ضامن آهو! دل شکسته من، به پای بوس نگاهت غریب می‏آید...

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 مهر 1390    | توسط: Arg    |    | نظرات()