یادآور نور سیزده آبان

 

چشم بر صفحه

این چه شوق آتش­ افروزی است؟

دل کنار نیل

این چه جوش و خروش خانمان­ سوزی است؟

چشمهایت شعله­ ی آتش به دامان آمریکاست

قلب موج­ خیز پرلهیبت، اسرائیل­ سوز است

یادآور نور سیزده آبان

 

چشم بر صفحه

این چه شوق آتش­افروزی است؟

دل کنار نیل

این چه جوش و خروش خانمان­سوزی است؟

چشمهایت شعله­ی آتش به دامان آمریکاست

قلب موج­خیز پرلهیبت، اسرائیل­سوز است

در خانه نشسته

سال­ها بر گهواره­ی سخت در لانه نشسته

با متکایی از خاطرات سال­هایی سخت، بر دو پای جنان کاشانه نشسته

نه نشسته که ایستاده

سال­ها در کنار لبنان و فلسطین، سخت چون که، نه سست و خمیده که ایستاده

با متکایی از آیات قرآن، با دلی لبریز از شوق شهادت، به درد پیچیده در انتظار که ایستاده؟

نه بل پریده

سال­ها بر فراز آسمان خانه­ی هرچه برادر پریده

با بال­هایی جای دستان قلم­گشته­ات، بر سپهر نبرد آخر پریده

با چشم و دل اشک­ساز و بینا

با دست و پای در راه داده اما توانا

چشم به ره ایستاده، دل به مقصد به خون در نشسته

با مشت گره­کرده در انتظار صدای قدم­های برادر نشسته

که ای خفتگان چه نشسته؟

که برده است اهرمن خانه و خواب و خوشی­تان

که کشته است زن و زن­زاده و زندگی­تان

هلا ای امت محمد (ص)

چرا چون بیچارگان؟ از چه نشسته؟

چرا چون مور در انتظار رفتن به زیر چکمه نشسته؟

مبادا ترسان و لرزان

که این ننگ باید پاک کرد از دامان

برخیز هلا برخیز

برخیز ای امت محمد (ص)

...

چشم بر صفحه

این چه شوق آتش­افروزی است؟

دل کنار نیل

این چه جوش و خروش خانمان­سوزی است؟

چشمهایت برای مظلومین بحرین در انتظار نصر است

قلب موج­خیز پرلهیبت، در رقص از ویرانی ویرانه­ی اسرائیل در مصر است

چه روز شیرینی!

چه شب پرالتهاب نازینی!

دل  به یاد آن روز از یاد نارفتنی دوران جوانی

دل به یاد رفیقان جوانی

آن سروقامتان

روز و شب بیداران

چشمت به یاد شکست هیبت پوشالی آمریکا می­جوشد

قلبت با یاد صدای استخوان­های پوکش می­خروشد

در جوش و خروشی، در نوایی با برادرهای این امت

که ای برادر

ای برادر مصری

ای که در هم کشیده ابروان خشم انقلابی را

ای که از هم دریده پرچم سفید و آبی را

مرحبا بر قوت بازوی اندیشه

مرحبا بر تیزی فهم چشمان چون چشمه

مرحبا، یادآور روزهای غرورم گشتی

مرحبا، دل را به روز بر باد دادن حیثیت شیطان بزرگ قرن حاضرم بردی

بوسه بر دستانت ای لبیک گو بر ندای توحید پیغام­آوران

چشمم فرش راهت ای یادآور نور سیزده آبان

منشین از پای که تازه وقت رهسپاری است

تازه زمان دست و پا و سرسپاری است

پیش سوی رفع فتنه از عالم

پیش سوی دفع رنج و غم از آدم

پیش که دست و پای پرواز کرده پشت و پناه توست

پیش که قلب ایستاده، در انتظار دفن اسرائیل در چاه توست

پیش که امتداد یک چشم خسته، بر انتهای راه توست

پیش ای برادر... امتی در تکاپوی عزت از یاد رفته است

پیش ای برادر... سینه سوزان داغ هزاران مادر فرزند داده است

پیش...

بیا ای زاده­ی زهرا (س)

بیا ای زاده­ی زهرا (س) که امت دست بر زانوان خویش نهاده

بیا که تا «یا علی» چیزی نمانده

بیا که خون شهیدان، تن جانبازان، دل مادران، چشم برادران... در انتظار توست

بیا ای عدل وعده داده شده... بیا

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آبان 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()