کتاب­ها وشخصیت­های موثر بر نویسندگان (3)

 

وی. اس. نایپل

ویدیادهار سوراجپراساد نایپل در چاگواناس ترینیداد به دنیا آمد. این مصاحبه در سال 1994 انجام شده است. دو منبع ادبی در اولین رمانش، خیابان میگل، الهام­بخش او بوده­اند: داستان­های پدرش و یک رمان پیکارسک اسپانیایی با عنوان لاتز اریلوی ترمسی که در 1554 به عنوان اولین رمان پیکارسک منتشر شده است. رمانی درباره یک پسرک فقیر که در امپراتوری بزرگ اسپانیا بزرگ می­شود.

 

سیمون دوبوار

امروزه «جنس دوم» سیمون دوبوار، رمان­نویس، خاطره­نویس و فیلسوف فرانسوی، بیش از همه کتاب­هایش خواننده دارد. این گفتگو توسط مادلن گوبیل در دفتر کار دوبوار انجام شده است. او از هشت سالگی داستان می­نوشته است. با خواندن کتاب­هایی مثل «آسیاب کنار رودخانه» اثر جورج الیوت، که عمیقا بر او اثر گذاشت، دلش می­خواست نویسنده­ای باشد که کتاب­هایش خواننده داشته باشد و بر آن­ها اثر بگذارد. در کودکی عاشق خواندن آلیس در سرزمین عجایب،پیتر پن، آثار جورج الیوتو حتی رزاموند لیمن بود. رمان «جواب رد» او را کتاب متوسطی می­داند که دخترهای نسل او عاشقش بودند. نویسنده کتاب همه رویاهای دختران نوجوان را می­شناخت، یعنی پسرهای خوش­قیافه مرموز و از این جور چیزها. بعدها آثار خواهران برونته و ویرجینیا ولف را خواند؛ «اورلاندو» و «خانم دالووی». البته از «خیزابها» خیلی خوشش نیامد، اما کتابش را راجع به الیزابت برت براونینگ خیلی خیلی دوست داشت. خاطراتش را به اندازه این کتاب دوست نداشت. بیش از اندازه ادبی بود. جذاب ولی برای او بیگانه بود. کتاب «اتاقی از آن خود» را خیلی دوست داشت که درباره .ضعیت زنان صحبت می­کرد. ویرجینیا ولف یکی از زن­های نویسنده محبوب اوست. در زمان او معمول نبود که کتاب کسی را در جوانی چاپ کنند. بجز یکی دو استثنا مثل رادیگه که نابغه بود. خودش می­گوید که موقع نوشتن «مهمان» بی­شک تحت تأثیر همینگوی بوده است. چراکه او یک­جور سادگی در نوشتن و اهمیت چیزهای کوچک را در زندگی را یاد داد. موقع نوشتن «ماندرن­ها» شخصیت­ها و فضا را حول مضمون مشخصی خلق کرد و طرح داستانی کم­کم شکل گرفت. آثاری که مبتنی بر واقعیت نباشند،برایش جالب نبودند مگر انکه خیلی خیلی غیرمعقول باشند، مثل رمان­های الکساندر دوما یا ویکتور هوگو که یک­جور حماسه­اند. او «جنگ و صلح» تولستوی را می­پسندد که همه شخصیت­هایش برگرفته از زندگی واقعی­اند. به آثار بکت بیشتر از سایر نویسندگان رمان نو علاقه دارد. البته بسیاری از  آثار او تکرار حرف­هایی است که قبلا زده است. مثلا «بازی آخر» تکرار «در انتظار گودو» است، ولی به شیوه­ای ضعیف­تر. او می­گوید که همه بازی­های زمانی که در رمان نو هست، در آثار فاکنر یافت می­شود و اصلا او بود که این کار را به آن­ها یاد داد و خودش این کار را بهتر از همه انجام می­داد.

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آبان 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()