کتاب­ها وشخصیت­های موثر بر نویسندگان (4)

 

پل استر

گستره کار استر وسیع است: رمان، مقاله، ترجمه، شعر، نمایشنامه، فیلمنامه، آواز و همکاری با نقاش­ها. از سه فیلمنامه­اش، کارگردانی یکی را به عهده داشته است. او در مصاحبه با مایکل وود گفته است که وقتی درباره صدای سوم شخص نویسنده در رمان فکر می­کند، می­بیند که این صدا یک کیفیت وهم­اور مرموز دارد. انگار به هیچ­جا تعلق ندارد و این موضوع او را آزار می­داده است. همیشه کتاب­هایی برایش کشش داشتند که به خودشان برمی­گشتند. خانواده­ای که او را به دنیای درون خود می­بردند. به تعبیری، متن به عنوان قهرمان. «بلندی­های بادگیر» چنین رمانی است. «داغ ننگ» هم یکی از همین رمان­هاست. در دبیرستان غالبا نوشته­های نویسنده­های آمریکایی را می­خوانده است؛ فیتز جرالد، همینگوی، فاکنر، دوس پاسوس و سالینجر. در سوم دبیرستان کم­کم اروپایی­ها را کشف کرد، روس­ها و فرانسوی­ها؛ تولستوی، داستایوسکی، تورگنیف، کامو و ژید. و همین­طور جویس و مان، به­خصوص جویس. در هجده سالگی، به نظرش جویس از همه یک سر و گردن از همه بالاتر بود. اسامی نویسنده­های قرن نوزدهمی آمریکایی در رمان­هایش زیاد تکرار شده­اند؛ پو، ملویل، ویتمن، امرسن، تورو و هاتورن. هاتورن بر چند رمان اثر گذاشته است. بین همه نویسندگان گذشته به او بیشتر از همه احساس نزدیکی می­کرده است. حرف­هایش تا اعماق وجودش نفوذ می­کرده­اند. انگار طنین تخیل او در تخیل استر شنیده می­شود. با اینکه همینگوی گفته است که ادبیات آمریکایی با «هکلبری فین» شروع شده است، اما او موافق نیست. ادبیات آمریکایی با «داغ ننگ» شروع شد.

 

طاهر بن جلون

بن جلون در شهر فاس مراکش به دنیا آمده است. این مصاحبه توسط شوشا گاپی در دفتر کار بن جلون واقع در خیابان سن ژرمن دپره انجام شد. این رمان­نویس بیشتر با فیلم­سازها احساس نزدیکی می­کرد تا نویسنده­ها. کارگردانانی که داستان روایت می­کردند؛ اورسن ولز، فدریکو فلینی، یاسوجیرو اوزو، آکیرا کوروساوا، میکل آنجلو آنتونیونی. البته به علت روح زمانه، نفوذ فکری سارتر، کامو و ژنه بیشتر بود، ولی او بیشتر از ولز و اوزو الهام می­گرفت. آنچه در سینما از همه بیشتر به او کمک می­کرد، شیوه­ای بود که ولز یا هیچکاک برای روایت تصویری داستان به کار می­گرفتند. در نوجوانی آثار اشتاین بک، دوس پاسوس و فاکنر را می­خواند ولی بیشتر از همه جیمز جویس به او کمک کرد. در دوران سربازی از دوستش خواست که قطورترین کتابی را که می­تواند برای او پیدا کند. این­گونه بود که «اولیس» جویس وارد سربازخانه بود. خط سیر نویسنده و جسارت او توجه­اش را جلب کرد. او هرگز موفق نشد بیداری فینیگان­ها را بخواند، چراکه ابهام­های بی­دلیل زیادی داشت. او در شعرا به سن ژون پرس، رنه شار، ایو بونفری و لویی رنه دفوره بسنده کرده است. او «کیمیاگر» کوئیلو را یک رمان معمولی می­داند. او بوبن را شاعر بدی می­خواند که شعرهای احساساتی شبه مذهبی و آبکی می­گوید. از نظر تکنیک روایی خیلی تحت تأثیر رولان بارت بوده است؛ تحت تأثیر مقاله­هایش درباره رابطه متن و ادبیات. در دوران تحصیل رمان نو برایش ملال­آور بودف از این رو دوست نداشت نوشته­هایش شبیه رمان نو دربیاید. او علاقه زیادی به ژان ژنه داشت. شخصیتی درون­گرا و منزوی. شروع آشنایی­شان هم به مقاله او درباره اولین رمان بن جلون برمی­گردد. بن جلون می­گوید که ژنه در سال 1979، در دوران انقلاب [امام] خمینی در ایران، به او گفت: «من به این پیرمرد علاقه­مند شده­ام، چون به آمریکا و غرب می­گوید گور پدرتان!»

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 آذر 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()