کتاب­ها وشخصیت­های موثر بر نویسندگان (6)

 

ایشی گورو

کازوئو ایشی­گورو در 1954 در ناگاساکی به دنیا آمد. هم رمان نوشته و هم فیلمنامه. ترانه هم می­سراید. در مصاحبه با سوزانا هانول گفته که یان مک ایوان جالب­ترین نویسنده جوان ایام جوانی او بوده است. سریال محبوب کودکی­اش «لارامی» با بازی رابرت فولر و جان اسمیت بود. سریال «یکه­سوار» را هم همیشه نگاه می­کرد. درست پیش از ترک ژاپن در پنج سالگی، ابرقهرمانی به اسم گکو کامن در آنجا بود که محبوبیت زیادی داشت. ایشی گورو عادت داشت که در کتاب­فروشی­ها بایستد و تصاویر ماجراهای او را در کتاب­های مصور کودکان به خاطر بسپارد. بعد که به خانه می­رفت آن تصاویر را برای خود می­کشید. مادرش را مجبور می­کرد تا تصاویر را بدوزد تا شبیه کتاب واقعی بشود. در دوران کودکی در گیلفرد تنها چیزی که به انگلیسی می­خواند کتاب­های مصور «ببین و یادبگیر» بود. البته یک مجموعه ژاپنی بود که پدربزرگش برایش فرستاده بود و بسیار از این سری انگلیسی بهتر بود. نسخه ژاپنی جیمز باند را هم می­خواند که از شخصیت­های داستان­های مصور ژاپنی بود. نه به جیمز باند یان فلمینگ شباهت داشت و نه به جیمز باند شون کانری. بعد از «شرلوک هولمز» کتاب خواندن را تا 21 سالگی کنار گذاشت. از 11 سالگی به صفحات موسیقی پاپ گوش می­کرد. اولین صفحه­ای که از آن واقعا خوشش آمد، «علف­زارهای سبز زادگاه من» تام جونز بود. در 13 سالگی آلبوم «جان وسلی هاردینگ» را به محض آنکه درآمد خرید. سروده­های دیلان اولین برخورد او با جریان سیال ذهن و ترانه­های سوررئال بود. لئونارد کوهن را هم کشف کرد که رویکردی ادبی به ترانه­ها داشت. تصویرپردازی­اش برای یک یهودی، خیلی کاتولیک بود. کلی قدیس و مریم عذرا داشت. در دوران دانشجویی­اش کتاب «آیین ذن و هنر نگهداری از موتورسیکلت» دست به دست می­چرخیدف بدون آنکه کسی آن را بخواند. چراکه عنوان معرکه­ای داشت. همان موقع «اورشلیم طلایی» نوشته مارگرت دربل را خواند. آن موقع که مشغول خواندن رمان­های بزرگ قرن نوزدهم بود، این کتاب برایش به معنای کشف و شهود بود. بعد از ملکوم بردبری، استاد مهم دیگرش آنجلا کارتر بود. جیوز که شخصیت پیشخدمت مخصوص در داستان­های کوتاه و رمان­های پی. جی. وودهاوس بود و در سریال­ها و فیلم­های سینمایی متعددی هم ظاهر شد، تأثیر زیادی روی ایشی گورو گذاشت. او از طرفداران داستایوسکی است. و البته تمام رمان-نویسانی که آثار بزرگشان را در جوانی خوانده است؛ همچون دیکنز، آستین، جورج الیوت، شارلوت برونته، ویلکی کالینز. او که در کودکی کتاب­خوان نبوده است، نیاز به پایه محکمی داشت؛ «ویلت و جین ایر» شارلوت برونته، چهار رمان مهم داستایوسکی، داستان­های کوتاه چخوف، «جنگ و صلح» تولستوی، «خانه قانون­زده» و دست کم پنج تا از شش  رمان جین آستین. از افلاطون هم خوشش می­اید.

 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 آذر 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()