به دنبال استثنای تاریخ (2)

با آنکه حرف اصلی زده شده، ولی به نظر می­رسد باید به یک مسئله که در بسیاری از منابر و دیگر رسانه­ها به عنوان یک شبهه کهنه مطرح شده است، بپردازیم. حتی مداحان نیز خیلی زیاد به آن اشاره می­کنند. «اگر امام حسین (ع) امام است، چرا با استفاده از راه­های غیر طبیعی دشمنان را از بین نبرد؟» اگر ما برای سخنانی که در خطوط بالا گفتیم، همین یک موید را داشتیم، باز هم با مسئله­ای با همان درجه اهمیت روبه­رو بودیم. اگر کسی آشنایی مختصری با جریان حق در تاریخ داشته باشد، امکان ندارد که چنین چیزی به ذهنش خطور کند! از بدیهی­ترین معارف این است که انبیا و اوصیای ایشان همواره از اسباب عادی و طبیعی استفاده کرده و برای رسیدن به اهداف خود، به اسباب غیرمتعارف تمسک نجسته­اند. وقتی قرار است آن­ها راهبر مردم باشند، باید مانند آنان مکلف به اسباب مادی باشند. باید محدودیت­های دنیایی آن­ها را داشته باشند تا مردم به ایشان نزدیک گردند. رفتار مردم جوامع مختلف در قبال سحره و جادوگران، عدم تمایل به پیروی را نشان می­دهد. مردم همیشه از سحران و اشباه ان­ها خوششان می­آمده است؛ چراکه از طریق آن­ها امید رفع مشکلات خویش را داشتند. اما هیچ­وقت فکر نمی­کردند که آن­ها هم چون ایشان عمل کنند. در زندگی آن­ها خبری از نیروهای عجیب و غریب آن­چنانی نبود. اما همین مردم، وقتی به ندای فطرت خویش گوش فرا می­دادند، پا جای پای انبیا می­گذاشتند. سلوک آن­ها را هم­چون خود کاملا ساده و عادی می­دیدند و جرئت ورود به میدان عمل را پیدا می­کردند. از این رو تنها الگوی کامل عملی مردم، انبیا و اوصیای ایشان و علمای دست­پرورده ایشان بوده­اند. حال امام حسین (ع)، چرا باید از این راه خارج شود؟ مگر او امام مردم نیست؟ مگر او نباید الگو شود؟ پس او هم چون همه­ی نیاکان خویش تا آدم (ع)، از اسباب عادی برای رسیدن به مقصود استفاده کرده است.

این همان جوابی است که معمولا در جواب این شبهه گفته می­شود؛ البته پس از کلی تأکید بر این نکته که امام حسین (ع) قدرت بر تار و مار کردن دشمنان به اشاره­ی انگشت مبارک را داشته است!! غافل از اینکه این جواب، معارف بسیار مهم دیگری را در دایره معارف شیعی بر باد می­دهد! درست که انبیا با تکیه بر اسباب مادی دست به عمل می­زدند، اما آن­ها هزاران کار دیگر هم می­کردند و به هزاران چیز دیگر هم اعتقاد داشتند. هرکس با تاریخ جریان حق آشنا باشد، به خوبی می­داند که همان­طور که انبیا و اوصیا، در پیش­برد اهداف اجتماعی به اسباب غیرطبیعی تکیه نمی­کردند، در عین حال همواره چشم امید به امدادهای غیبی داشتند و منتظر تحقق وعده­های الهی بودند. البته همیشه امتحان الهی سر جایش بوده و میزان پایداری امت آزمایش می­شده است. یعنی وعده­های الهی در صورت وجود شرایط خاصی محقق می­شده است؛ از جمله پایداری جمعی بر راه حق، پیروی جمعی از حجت خدا، حفظ یک­پارچگی و دوری از اختلاف و موارد دیگر. اگر امتی چنین صادقانه بر عهد خویش می­بودند، نصرت الهی می­رسید و جبهه حق را به پیروزی می­رساند. منظور از پیروزی هم، پیروزی ظاهری است. یعنی از بین رفتن دشمنان حق و غلبه حق بر باطل. چراکه خود خدای متعال چنین وعده­ای داده است. او نه تنها پیرزوی نهایی حق بر باطل را وعده داده، بلکه وعده پیروزی ظاهری حق را در همه جبهه­هاف به شرط وجود شرایط مطروحه داده است. حال سوال این است که وضعیت جبهه حق در کربلا چطور بود؟ آیا یاران اباعبدا... (ع) به پیمانی که با خدا داشتند پای­بند بودند یا خیر. آیا دین الهی را یاری نمودند یا خیر؟ کم آوردند یا تا آخر پای اما خویش ایستادند؟ تاریخ نشان می­دهد که آن یاران از همه امتحانات سربلند بیرون آمدند. سوال تازه اینجا برای صاحبان خرد مطرح می­شود. خدا این همه وعده داده است. همواره هم در صورت وجود شرایط، وعده­هایش را محقق ساخته است. پس چرا در کربلا، در روز عاشورا چنین نکرد؟ در کربلا همه­ی شرایط امداد الهی حاضر بود، اما خبری از تحقق وعده­ها نشد. یاران پایداری کردند و دست از حجت زمانه نکشیدند، اما پیرزوی نصیب جبهه حق نشد. چرا؟

برخی که می­خواهند در جواب این سوال ابرو را درست کنند، چشم را هم کور می­نمایند. پاسخ می­دهند که یاران امام (ع) فقط 72 نفر بوده­اند و یاران یزید چندصد برابر. انگار نه انگار که دارند درمورد خدای قادر صحبت می­کنند. آن­قدر اسباب مادی در نظر این گروه بزرگ شده است که کمی تعداد یاران را مانع تحقق وعده پیروزی می­بینند! در حالی که برای خدا که حدی وجود ندارد. هزیمت سپاه یزید با کم­ترین تعداد شهید از آن 72 هم ممکن بود. مگر در بدر تعداد سپاهیان پیامبر چقدر بود؟ اگر بدر جنگ­جویی چون علی (ع) را داشت، کربلا هم ابالفضل (ع) داشت. جواب چیز دیگری است. واقعیت آن است که در کربلا هم نصرت الهی برای تحقق وعده آمد. امداد الهی آمد، ولی حضرت به دلیلی نپذیرفت. معروف است که فرشتگان دسته­دسته برای کمک آمدند، ولی اجازه مدد نیافتند. برخلاف تصور اکثر ما، ملائکه کار همیشگی خود را انجام دادند، اما این­بار، برای اولین و آخرین بار اجازه از بین بردن دشمنان خدا به آن­ها داده نشد. کربلا استثنای تاریخ شد! فقط همین یک­بار بود که صحنه جور دیگری رقم خورد. راستی، مگر این بار چه خبر بود؟ پاسخ سوال را باید در خواب امام حسین (ع) جستجو کرد.

مشهور است که امام حسین (ع) رسول خدا (ص) را در خواب دیدند. در خواب از پیامبر (ص) شنیدند که خدا می­خواهد او را شهید و اهلش را اسیر ببیند. یعنی خداوند در این نقطه، نقشه­ای دیگر برای جریان حق کشیده. قرار است اتفاقی بیفتد که درهای جدیدی را در برابر جریان کلی حق باز کند. این­بار قرار است تاریخ، صحنه­ای را به خود ببیند که نه سابقه داشته و نه لاحقه، ممکن نیست تکرار شود. این موضوع هم مغفول مانده و جریان­سازی­های عاشورا در جهان اسلام تبیین نشده است.

همه فکر می­کنند که کربلا، استثنای تاریخ است. ولی مسئله اینجاست که همان­ها اصلا تاریخ را نمی­شناسند. بله، عاشورا استثنای تاریخ است، اما نه اینکه تنها قربان­گاهی باشد که خدا بخواهد اباعبدالله را غرق در خون ببیند. عاشورا استثنای تاریخ است، عاشورا تاریخ انسان را به دو قسمت تقسیم کرد؛ بعد از عاشورا غیر از قبل از عاشوراست. آری، عاشورا نقطه عطف تاریخ است...

 


نوشته شده در تاریخ شنبه 5 آذر 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()