حر بن یزید ریاحی

مجموعه حاضر حاصل تلاش یکی از دوستان است. بی ذکر نام، خدمتتان عرضه می شود. باشد که قبول سید الشهدا واقع گردد.

یا حق

 

یکی از فرماندهان ابن زیاد بود که اولین بار با هزار سوار به امام رسید و راه را بر ایشان بست و کاروان امام حسین (علیه السلام) را به سمت کربلا هدایت کرد. در روز عاشورا هنگامی که امام حسین (علیه السلام) فریاد برآورد: آیا فریادرسی نیست که برای رضای خدا به فریاد ما برسد؟ آیا مدافعی نیست که از حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع کند؟ حر بن یزید ریاحی پیش عمر بن سعد آمد وگفت: آیا با این مرد می­جنگی؟ عمر گفت: آری، به خدا سوگند جنگی خواهم کرد که کمترین و اسان­ترین مرحله­ی آن پریدن سرها و افتادن دست­ها باشد. پس حر رفت و در جایی نزدیک سربازانش ایستاد و لرزه بر اندامش افتاد. پس سوار بر اسب به سوی امام حسین (علیه السلام) به راه افتاد و در حالی که دست را بر سر نهاده بود و دعا می­کرد به امام حسین عرض کرد: فدایت گردم ! منم آن كسى كه ملازم خدمتت بودم و تو را از برگشتن به سوى مكه یا مدینه مانع گردیدم و كار را بر تو سخت گرفتم و گمانم نبود كه این گروه بى دین ظلم را به این اندازه كه دیدم برسانند و من توبه و بازگشت به سوى خدا نمودم ، آیا توبه من پذیرفته است ؟ امام علیه السّلام فرمود: بلى ، خدا توبه تو را قبول خواهد فرمود، حال از مَرْكَب خود فرود آى .
حرّ عرض نمود: چون عاقبت امر من از اسب در افتادن است ؛ پس سواره بودنم بهتر از پیاده شدنم است تا اینكه به میدان بشتابم و در راه شما كشته شوم . حُرّ پس از آن ملاطفت و محبّت كه از آن سرور مشاهده نمود، عرضه داشت : چون من اول كسى بودم كه برتو خروج كردم و در مقابل تو ایستادم ، پس اذن عطا فرما كه اول كسى باشم كه در حضور تو كشته مى شود، شاید در فرداى قیامت یكى از اشخاصى باشم كه با جدّ بزرگوارت صلّى اللّه علیه و آله مصافحه مى نمایند. پس آن حضرت اذن جهاد به حُرّ سعادتمند داد و آن شیر بیشه هیجا به چالاكى ، خود را به دریاى لشكر در انداخت و بازوى مردانگى برنواخت و نبردى نمود كه بهتر از آن متصوّر نبود. در آن گیرو دار، گروهى از شجاعان و دلیران اهل كوفه را به خاك هلاكت انداخت تا آنكه شربت شهادت نوشید. چون بدن مجروح حرّ را خدمت امام حسین علیه السّلام آوردند، سِبْط خواجه لَوْلاك باكمال راءفت و ملاطفت ، خاك را از صورت او پاك نمود و فرمود:«اءَنْتَ الْحُرُّ...» ؛ تویى آزادمرد، چنانكه مادرت تو را «حرّ» نام نهاده و تویى جوانمرد آزاد در دنیا و آخرت !

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 آذر 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()