عبدا... بن حسن

مجموعه حاضر حاصل تلاش یکی از دوستان است. بی ذکر نام، خدمتتان عرضه می شود. باشد که قبول سید الشهدا واقع گردد.

یا حق

 

امام حسین (ع) بعد از نبردی سنگین جراحات فراوانی برداشته و خون از پیکر مبارکش روان بود. لشکر دشمن قدری درنگ نمود و دیگر بار به طرف او آمده و دور حضرتش را گرفتند. در این هنگام عبدالله فرزند امام حسن علیه السّلام كه طفلى نا بالغ بود از نزد زنان و از حرم امام انس و جان ، بیرون آمد و مى دوید تا در كنار عموى بزرگوار خود حسین مظلوم بایستاد. زینب خود را به او رسانید و خواست كه او را به سوى حرم باز گرداند ولى آن طفل امتناع شدید نمود و گفت : به خدا قسم ! هرگز از عموى خویش جدایى اختیار نمى كنم و از او تنها نمى گذارم ! در این هنگام ، بحربن كعب یا بنابر قول دیگر حرملة بن كاهل همین كه خواست شمشیر بر امام علیه السّلام فرود آورد، عبدالله خطاب به او گفت : واى بر تو!  اى زنازاده بى حیا! تو مى خواهى عمویم رابه قتل رسانى ولى آن ولدالزنا بى حیا، از خدا و رسول پروا ننمود و شمشیر را فرود آورد و آن كودك دستش را در پیش ‍ شمشیر سپر ساخت و دستش به پوست آویخت و فریاد زد: عمو جان. ناگاه حرمله تیری به او زد و عبدا... را در حالی که به دامن عمویش بود به شهادت رسانید.

لهوف سید ابن طاووس(با تلخیص)

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 آذر 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()