قاسم ابن حسن

مجموعه حاضر حاصل تلاش یکی از دوستان است. بی ذکر نام، خدمتتان عرضه می شود. باشد که قبول سید الشهدا واقع گردد.

یا حق

 

جوانی از خیمه خارج شد که گویی صورتش پاره ای از ماه بود. به جنگ پرداخت تا آنجا که «ابن فضیل ازدی» ضربه ای بر فرقش زد و شکافت. آن جوان به صورت روی زمین افتاد و فریاد برآورد: یا عمّاه. امام حسین (ع) مانند باز شکاری و همچون شیر خشمگین حمله ور شد و با شمشیر ضربه ای به ابن فضیل زد که او دست خود را سپر کرد که از بازو جدا شد.او چنان فریاد زد که لشکریانش شنیدند. از این رو کوفیان حمله کردند تا او را نجات دهند ولی پیکرش زیر سم اسبان قرار گرفت و هلاک شد.

وقتی گرد و غبار فرو نشست دیدم که امام حسین (ع) بر بالین قاسم ایستاده است، در حالی که قاسم از شدت درد پایش را به زمین می سایید. حسین (ع) می فرمود: از رحمت خدا دور باد مردمی که تو را کشتند. سپس فرمود« به خدا بر عمویت خیلی دشوار است که او را به کمک بخوانی و او دعوت تو را اجابت نکند و یا اجابت کند اما به حالت سودی نبخشد. امروز روزی است که بر عمویت کینه جو بسیار و یار و یاور کم است.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 آذر 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()