عباس ابن علی (علیه السلام)

مجموعه حاضر حاصل تلاش یکی از دوستان است. بی ذکر نام، خدمتتان عرضه می شود. باشد که قبول سید الشهدا واقع گردد.

یا حق

 

به دستور امام علیه السلام مشک بر گرفت، بر اسب سوار شد و به سوی فرات تاخت. گماشتگان صف در صف و فشرده بر فرات نتوانستند مانع فرزند حیدر شوند. به آسانی وارد فرات شد. همینکه سردی آب را احساس کرد عطش امام حسین علیه السلام را به یاد آورد. بدون آنکه آب بنوشد با شتاب مشک را پر نموده و به سوی خیام حرم تاخت. دشمنان بر او هجوم بردند و راهش بستند اما او با آنها می جنگید و می خواند:

من از مرگ هرگز نمی ترسم حتی اگر پیکرم در میان دلاوران به خاک افتد

منم عباس که کارم سقایی است و در برخورد با دشمن ترس ندارم.

زید بن رقاد جهنی به کمک حکیم بن طفیل در کمین حضرت بودند. پس ناگاه از کمین درآمده و دست راست او را قطع کردند. بی درنگ شمشیر به دست چپ گرفت، می جنگید و رجز می خواند:

وا... ان قطعتموا یمینی              انی احامی ابدا عن دینی

بار دیگر حکیم بن طفیل از پشت درختی بیرون جست و دست چپ آن حضرت را قطع نمود. در حالی که خون از دستانش فواره می زد علم و مشک را به سینه چسباند و به دندان گرفت. اما دیگر او دست ندارد تا دفاع کند، پس همچون باران بر او تیر باریدند و پیکر مبارکش را چون خارپشت کردند. تیری به مشک خورد و آب ها بر زمین ریخت. تیری به سینه و تیر دیگری به چشم مبارکش نشست. با عمود آهنین بر سرش زدند و فرقش را مانند پدر بزرگوارش شتافتند.

این جا بود که با آخرین توان فریاد برآورد: علیک منی السلام یا اباعبدا... .

کتاب «العباس» آیت ا... موسوی مقدم

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 آذر 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()