ندای آسمانی

درخت عشق بسی کهن شده و روزگار گذرانده، اما هر روز جوان تر گشته و بالنده تر شده است. سایه گسترده و شکوفه داده است. شکوفه داده و در تمام دوران غیبت، آرزو داشته که میوه بدهد. کنون میوه ای تک بر شاسار درخت عشق بنشسته و هر روز بیش از گذشته پخته و معطر می شود. عطر می پراکند و عاشقان بیشتری را گرد درخت جمع می کند. اما این میوه برای درخت، تحقق آرزو نیست. دل خوشی گذران عمر در قرن پانزدهم است. وگرنه درخت هر روز به فکر ساختن بهشت زمین است و هر شب، خواب باغ زیبای آخر دنیا را می بیند. رویای ملک نهایی، بیش از پیش در جانش نقش می بندد. آرزو می کند و چشم بر میوه نو رسیده خویش می دوزد. عطر می پراکند و بیشتر عاشق پیدا می کند. و عشاق در هوای روی ذخیره خدا، دل به دریای مبارزه با کفر و نفاق می زنند و خون خویش به پای درخت کهن می کنند. خون عاشقان حضرت حق، در تمام رگ های درخت می دود و او را برای هر چه بیشتر ریشه دواندن در کربلا به هیجان می آورد. درخت منتظر است، منتظر آن دوران طلایی، منتظر تبدیل شدن همه شکوفه ها به میوه.

درخت بوی میوه اش را هر روز بیش از پیش در هوا می پراکند تا فراخوانی باشد که «ایها العشاق!» «وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ». درخت عشق از هیجان نزدیکی ظهور به شوق آمده و شاخ به باد سپرده می خواند که «ای عاشقان و بی دلان، بیایید و شتابید بدین سمت، بدین سو، به سوی یار بی مثال و شکر دهانِ من». و این آوازِ نعره مانند، صبح و شام در گوش شیعیان انقلاب کرده ایران می پیچد که «الرحیل و الرحیل، لقای یار نزدیک است»...

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 آذر 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()