خطبه (39)  
و من خطبة له علیه السلام

مُنِیتُ بِمَنْ لَا یُطِیعُ إِذَا أَمَرْتُ وَ لَا یُجِیبُ إِذَا دَعَوْتُ لَا أَبَا لَكُمْ مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ رَبَّكُمْ أَ مَا دِینٌ یَجْمَعُكُمْ وَ لَا حَمِیَّةَ تُحْمِشُكُمْ أَقُومُ فِیكُمْ مُسْتَصْرِخاً وَ أُنَادِیكُمْ مُتَغَوِّثاً فَلَا تَسْمَعُونَ لِی قَوْلًا وَ لَا تُطِیعُونَ لِی أَمْراً حَتَّى تَكَشَّفَ الْأُمُورُ عَنْ عَوَاقِبِ الْمَسَاءَةِ فَمَا یُدْرَكُ بِكُمْ ثَارٌ وَ لَا یُبْلَغُ بِكُمْ مَرَامٌ دَعَوْتُكُمْ إِلَى نَصْرِ إِخْوَانِكُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الْأَسَرِّ وَ تَثَاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ النِّضْوِ الْأَدْبَرِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَیَّ مِنْكُمْ جُنَیْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِیفٌ كَأَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ

خطبه 39

 

بعضی چیزها را فقط می توان شنید. نمی توان نظری داد. آخر چه می شود گفت از خونی که به قلب مولا شد؟ فقط بای دزار گریست!!

 

پس از شنیدن تهاجم یكی از افسران معاویه، نعمان بن بشیر به عین التّمر، سرزمین آباد قسمت غربی فرات و كوتاهی كوفیان در سال 39 هجری در كوفه فرمود -


گرفتار كسانی شده‏ام كه چون امر می‏كنم فرمان نمی‏برند، و چون آنها را فرا می‏خوانم اجابت نمی‏كنند.ای مردم بی‏اصل و ریشه، در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید آیا دینی ندارید كه شما را گرد آورد و یا غیرتی كه شما را به خشم وا دارد

در میان شما به پاخاسته فریاد می‏كشم، و عاجزانه از شما یاری می‏خواهم، امّا به سخنان من گوش نمی‏سپارید، و فرمان مرا اطاعت نمی‏كنید، تا آن را كه پیامدهای ناگوار آشكار شد، نه با شما می‏توان انتقام خونی را گرفت، و نه با كمك شما می‏توان به هدف رسید.
شما را به یاری برادرانتان می‏خوانم، مانند شتری كه از درد بنالد، ناله و فریاد سر می‏دهید، و یا همانند حیوانی كه پشت آن زخم باشد، حركتی نمی‏كنید.

تنها گروه اندكی به سوی من آمدند كه آنها نیز ناتوان و مضطرب بودند،
«
گویا آنها را به سوی مرگ می‏كشانند، و مرگ را با چشمانشان می‏نگرند».

نوشته شده در تاریخ جمعه 7 بهمن 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()