ستون ها

ستون ها

پیغمبر (ص) وارد مدینه شد تا این نظام را سرپا و کامل کند و آن را برای ابد در تاریخ، به عنوان نمونه بگذارد تا هرکسی در هر جای تاریخ از بعد از زمان خودش تا قیامت- توانست مثل آن را به وجود آورد و در دل­ها شوق ایجاد کند تا انسان­ها به سوی چنان جامعه­ای بروند. ایجاد چنین نظامی، به پایه­های اعتقادی و انسانی نیاز دارد.

اول باید عقاید و اندیشه­های صحیحی وجود داشته باشد تا این نظام بر پایه آن افکار بنا شود. پیغمبر (ص) این اندیشه­ها و افکار را در قالب کلمه توحید و عزت انسان و بقیه معارف اسلامی در دوران سیزده سال مکه تبیین کرده بود؛ بعد هم در مدینه و در تمام آنات و لحظات تا دم مرگ، دائما این افکار و این معارف بلند را که پایه­های این نظامند- به این و آن تفهیم کرد و تعلیم داد.

دوم، پایه­ها و ستون­های انسانی لازم است تا این بنا بر دوش آن­ها قرار گیرد، چون نظام اسلامی قائم به فرد نیست. پیغمبر (ص) بسیاری از این ستون­ها را در مکه به وجود آورده و آماده کرده بود. یک عده، صحابه بزرگوار پیامبر (ص) بودند با اختلاف مرتبه­ای که داشتند- این­ها معلول و محصول تلاش و مجاهدت دوران سخت سیزده ساله مکه بودند. یک عده هم کسانی بودند که قبل از هجرت پیغمبر (ص)، در یثرب با پیام پیامبر (ص) به وجود آمده بودند؛ از قبیل سعد بن معاذها و ابی­ایوب­ها و دیگران. بعد هم پیغمبر (ص) آمد، از لحظه ورود، انسان­سازی را شروع کرد و روزبه­روز، مدیران لایق، انسان­های بزرگ، شجاع، باگذشت، باایمان، قوی و با معرفت به عنوان ستون­های مستحکم این بنای شامخ و رفیع، وارد مدینه شدند.

هجرت پیغمبر (ص) به مدینه که قبل از ورود پیغمبر (ص) به این شهر، یثرب نامیده می­شد و بعد از آمدن حضرت «مدینۀ النبی» نام گرفت- مثل نسیم خوش بهاری بود که در فضای این شهر پیچید و همه احساس کردند کأنه گشایشی به وجود آمده است؛ لذا دل­ها متوجه و بیدار شد. وقتی مردم شنیدند پیغمبر وارد قبا شده استو قبا نزدیک مدینه است و حضرت پانزده روز آنجا ماند. شوق دیدن ایشان روز­به­روز در دل مردم مدینه بیشتر می­شد. بعضی از مردم به قبا می­رفتند و پیغمبر (ص) را زیارت می­کردند و برمی­گشتند؛ عده­ای هم در مدینه منتظر بودند تا ایشان بیاید. بعد که پیغمبر (ص) وارد مدینه شد، این شوق و این نسیم لطیف و ملایم، به توفانی در دل­های مردم تبدیل شد و دل­ها را عوض کرد. ناگهان احساس کردند که عقاید و عواطف و وابستگی­های قبایلی و تعصبات آن­ها، در چهره و رفتار و سخن این مرد محو شده است و با دروازه جدیدی به سوی حقایق عالم آفرینش و معارف اخلاقی آشنا شده­اند. همین توفان بود که اول در دل­ها انقلاب ایجاد کرد؛ بعد به اطراف مدینه گسترش پیدا کرد؛ سپس دژ طبیعی مکه را تسخیر کرد و سرانجام به راه­های دور قدم گذاشت و تا اعماق دو امپراتوری و کشور بزرگ آن روز پیش رفت؛ و هرجا رفت، دل­ها را تکان داد و در درون انسان­ها انقلاب به وجود آورد. مسلمانان در صدر اسلام، ایران و روم را با نیروی ایمان فتح کردند. ملت­های مورد هجوم هم به مجردی که این­ها را می­دیدند، در دل­هایشان نیز ایمان به وجود می­آمد. شمشیر برای این بود که مانع ها و سرکرده های زر و زورمدار را از سر راه بردارد؛ و الا توده مردم، همه جا همان توفان را دریافت کرده بودند و دو امپراتوری عظیم در آن روزگار یعنی روم و ایران- تا اعماق خودشان جزو نظام و کشور اسلامی شده بودند. همه این ها چهل سال طول کشید؛ ده سالش در زمان پیغمبر (ص) بود؛ سی سال هم بعد از پیغمبر (ص).

بخشی از فصل «پیامبر اعظم (ص)» کتاب انسان 250 ساله

 

مقام معظم رهبری در این بیانات به دو ویژگی مهم حکومت پیامبر (ص) اشاره کرده اند. اولین آنها محوریت عقاید خالص دینی و نیات پاک اسلامی است و دیگری مبنای صد در صد مردمی حکومت. این دو ویژگی همان چیزی است که چشمان هر آزاده ای را از ورای تاریخ خیره می کند. چیزی که آن حکومت را به رویاهای مردم دنیا بدل می سازد و تحقق دوباره اش را آرزوی بشریت. امام راحل (ره) هم همواره به این دو نکته تأکید داشته و هیچ گاه حاضر نشدند ذره ای از آن ها فاصله بگیرند. در زمانی که گروه منسجم مبارزاتی فعال مذهبی در برابر رژیم، مجاهدین خلق بودند؛ وقتی که نه انحرافی قابل مشاهده بود و نه رد پایی از کمونیسم دیده می شد؛ در زمانی که اکثر روحانیون تراز اول فعال در زمینه مبارزه آنها را قبول داشتند؛ از همان ابتدا حضرت امام راحل (ره) اجازه پرداخت وجوهات به آنها را ندادند. با وجود آن که نزدیکان ایشان چنین تقاضایی را مطرح کردند. آن بزرگ پرچمدار بصیرت و تیزبینی از همان ابتدا، مویرگ­های انحراف را در پیکره این گروه دیدند و چنین تصمیمی گرفتند. حاج آقا روح ا... از همان اول مبارزه، پایه قیام را بر اعتماد به مردم و کشاندن آن ها به صحنه درگیری با حکومت ظالم شاهنشاهی قرار دادند. همین اعتماد بود که همراهی مردم را در پی داشت و به قدرتی عظیم فراهم کرد که نه شاه توان مقاومت در برابر آن ها را داشت و نه بزرگتر از شاه. بعد از پیروزی انقلاب هم پایه حرکت جمهوری اسلامی برای از میان برداشتن تمام موانع، مردم بود. در تمام دوران حیات مبارک حضرت امام (ره) پس از انقلاب نیز ایشان ذره ای از اهداف و آرمان­های اسلامی کوتاه نیامدند و هیچ مصلحتی را بالاتر از وظیفه الهی خویش نمی­شمردند. در برخورد با مردم صداقت داشتند و برخلاف نظرات رسمی خود، تصمیمی نمی­گرفتند. بعد از ارتحال ملکوتی ایشان، همین خط توسط جانشین برحقش پی گرفته شد. امام خامنه ای هم لحظه ای حاضر نشد از اصول اساسی انقلاب کوتاه بیاید و در بزنگاه ها قانون را فدای مصلحت بزرگان انقلاب بکند؛ حتی اگر بر جایگاه رئیس قوه تکیه زده باشد.

حال که به 12 اسفند نزدیک می شویم وظیفه دینی ماست که به سهم خود این خط را تقویت کنیم و در محیط های خانوادگی و دوستانه و کار، تنها هدفمان نمایاندن این دو وجه مهم باشد. اول باید بر حضور حداکثری مردم تأکید کنیم. باید امید را در همه جا منتشر کنیم و هر مسلمانی را به وظیفه الهی اش یعنی شرکت در انتخابات تشویق نماییم. شرکت تک تک افراد، پشتوانه مردمی نظام را افزایش داده و بر اقتدار اسلام خواهد افزود. نکته دیگری که باید بر آن تکیه کنیم معیار قرار دادن اسلام در رای دادن است. نباید بگذاریم دور و بری هامان در نام ها گیر کنند و با عنواین، فریفته شوند. آنچه مهم است خط مشی اصلی افراد و گروه هاست، نه ادعایشان در پیروی از ولایت. رای دهندگان باید تیزهوش باشند و با هر حرف به ظاهر خوبی، فریفته نشوند. اگر کسی دوست ندارد که مانند رهبری، محکم و قاطع بر اسلام تکیه کند و سعی می نماید برای جلب نظر دیگران حرف های دوپهلو بزند، بهتر است که رنگ ساختمان بهارستان را هم نبیند. باید چنان روشنگری کنیم که کسی به ذهنش هم خطور نکند تا به مردودین زمان فتنه رای بدهد. چه معنی دارد آن کسی که در سال 88، ساکت و منتظر نتیجه بوده به مجلس راه یابد؟ اگر ما به کسی که بیشتر از جمهوری اسلامی، آب به آسیاب فتنه گران ریخته رای بدهیم و او به مجلس برود، فردای قیامت چه جوابی به خدا و رسول اعظم (ص) و امام زمان (عج) و خمینی کبیر (ره) و شهدا خواهیم داد؟ ما فقط حق داریم آن کسانی که ذره ای از اصول کوتاه نمی آیند را شناسایی کنیم و به ایشان رای دهیم؛ و دیگر هیچ حقی نداریم!!

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 بهمن 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()

لحظه‌ شناسی و لحظه ‌نشناسی در بیان امام خامنه ای

http://www.pic.iran-forum.ir/images/t1sh0z415o7kp9zcsjs.jpg

لحظه ‌نشناسی‌ها:

1. كار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند

«لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. كسانى در كوفه دلهاشان پر از ایمان به امام حسین بود، به اهل‌بیت محبت هم داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند»1 «لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن كار را انجام ندادند.»2 «عدّه‌ی توّابین، چند برابر عدّه‌ی شهدای كربلاست. شهدای كربلا همه در یك روز كشته شدند؛ توّابین نیز همه در یك روز كشته شدند. اما اثری كه توّابین در تاریخ گذاشتند، یك هزارم اثری كه شهدای كربلا گذاشتند، نیست! به‌خاطر این‌كه در وقت خود نیامدند. كار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند.»3


2. شیخ به بالای دار رفت

«در صدر مشروطه علماى بزرگى بودند -كه من اسم نمى‌آورم، معروفند- كه اینها ندیدند توطئه‌اى را كه آن روز غربزدگان طراحى میكردند؛ توجه نكردند كه حرفهائى كه اینها دارند در مجلس شوراى ملىِ آن زمان میزنند، یا در مطبوعاتشان مینویسند، مبارزه‌ى با اسلام است؛ مماشات كردند. نتیجه این شد كه كسى كه میدانست و میفهمید - مثل مرحوم شیخ فضل‌اللَّه نورى - جلوى چشم آنها به دار زده شد و اینها حساسیتى پیدا نكردند؛ این اشتباهى است كه آنجا انجام گرفت؛ این اشتباه را ما نباید انجام بدهیم.»4


3. پنجاه سال جلوتر بودیم!

«اگر آن روزى كه بعضى از علما در مقابل خودكامگى‌هاى رضاخان ایستادند، همه با آنها همراهى میكردند، اگر آحاد ملت آگاهانه میفهمیدند كه چه اتفاقى دارد در این كشور مى‌افتد و مى‌ایستادند، شاید ملت ما پنجاه سال جلوتر بود و خسارتهاى پنجاه سال دوران انحطاط رژیم طاغوتى و وابسته‌ى پهلوى را تحمل نمیكرد. غفلت موجب میشود كه انسان این خسارتها را تحمل كند. غفلت نبایستى به خرج داد.»5


4.  اگر حساسیت موقع درك می‌شد...

«اگر آن روزى كه آمریكائى‌ها در این كشور كودتا راه انداختند - آمریكا و انگلیس تواماً، در سال 32 - حساسیتِ موقع درك میشد، اقدام مناسب انجام میگرفت، یقیناً سالها خسارتهائى كه عاید شد براى كشور، پیش نمى‌آمد. هوشیارانه حوادث را باید رصد كرد.»6


5. اگر عمل می‌كردند
...
«چند سال قبل از این - نمیدانم حالا ده سال است یا بیشتر است - من توصیه‌هاى مؤكدى را راجع به مقابله‌ى با فساد اقتصادى به مسئولین كشور كردم؛ استقبال هم كردند؛ اما خب، اگر عمل میكردند، دیگر این فساد بانكى اخیر - كه حالا همه‌ى روزنامه‌ها و همه‌ى دستگاه‌ها و همه‌ى ذهنها را پر كرده - پیش نمى‌آمد. وقتى عمل نمیكنیم، دچار این حوادث میشویم. اگر با فساد مبارزه بشود، دیگر این چند هزار میلیارد - یا هرچه - سوءاستفاده‌اى كه افرادى بیایند بكنند، پیش نمى‌آید. وقتى عمل نمیكنیم، خب، پیش مى‌آید؛ ذهن مردم را مشغول میكند، دل مردم را مشغول میكند، دل آدمها را میشكند.»7


لحظه‌ شناسی‌ها:

1. عمار در وقت حساس اشتباه نكرد!

«چرا شما عمار را «سلام‌اللَّه‌علیه» مى‌گویید؟ چون عمار در وقت حساس اشتباه نكرد و فهمید؛»8 «یك جا میدید اختلاف پیدا شده، یك عده‌اى دچار تردید شدند، بگو مگو توى آنها هست، خودش را بسرعت آنجا میرساند و برایشان حرف میزد، صحبت میكرد، تبیین میكرد؛ این گره‌ها را باز میكرد.»9


2. پانصدهزار نفر را در تهران می‌كشتند

«در عصرِ روزِ هجدهم بهمن ماه سال 57، در تهران حكومت نظامی اعلام شد. امام به مردم فرمود به خیابانها بریزید. اگر امام در آن لحظه چنین تصمیمی نمی‌گرفت، امروز محمّدرضا در این مملكت بر سرِ كار بود. یعنی اگر با حكومت نظامی ظاهر می‌شدند، و مردم در خانه‌هایشان می‌ماندند، اوّل امام و ساكنان مدرسه‌ی رفاه و بعد اهالی بقیه‌ی مناطق را قتل عام و نابود می‌كردند. پانصدهزار نفر را در تهران می‌كشتند و قضیه تمام می‌شد. اما امام، در لحظه‌ی لازم تصمیم لازم را گرفت.»10


3. مردم توطئه را باطل كردند

«سال 78 كه آن حوادث پیش آمد، آن كسی كه این حوادث را خنثی كرد، مردم بودند. روز بیست و سوم تیر سال 78 مردم
آمدند در خیابانها، توطئه‌ی دشمن را سالهل برایش برنامه‌ریزی كرده بودند، در یك روز باطل كردند.»11


4. حركت عظیم مردم در 9 دی

«فتنه 88 تنها آن چیزی نبود كه توی خیابان دیده شد، زمینه‌هایی چیده بودند و اهداف خطرناكی داشتند، با برخوردهای سیاسی و امنیتی، حل نمی‌شد. یك حركت عظیم مردمی لازم داشت كه این حركت، حركت 9 دی بود كه مردم آمدند و بساط فتنه و فتنه گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه 9 دی در تاریخ یك حادثه ماندنی است.»12 «شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظه‌ى مناسب و مورد نیاز؛ این اساس كار است كه مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود.»13


5. امسال، جهاد اقتصادى اولویت بیشترى دارد

«امروز در این برهه‌ ی از زمان، مسئله‌ى اقتصادى از همه‌ى مسائل كشور فوریت و اولویت بیشترى دارد.»14 «این سال را ما بایستی متوجه كنیم به اساسی‌ترین مسائل كشور و محور همه‌ی اینها به نظر من مسائل اقتصادی است. لذا من از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند.»15

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت‌ها:
1. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى‌   29/10/88
2. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى‌   29/10/88
3. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص)  20/3/75
4. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری 06/12/1388
5. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از مردم آذربایجان شرقی 28/11/1387
6. همان
7. بیانات در دیدار كارگزاران حج‌ 11/7/1390
8. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع علما و روحانیون استان لرستان 30/05/1370
9. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولی امر 18/05/1388
10. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص)  20/3/75
11. بیانات در بیست و دومین سالگرد امام خمینی(ره) 14/3/1390
12. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت حماسه 9 دی 21/9/90
13. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى‌   29/10/88
14. بیانات رهبر معظم انقلاب در حرم مطهر رضوی در آغاز سال 90  1/1/90
15. پیام نوروزى رهبر معظم انقلاب به مناسبت آغاز سال 1390 / «سال جهاد اقتصادی» 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 بهمن 1390    | توسط: Arg    |    | نظرات()

کسانی که با دشمن مرز کمرنگ دارند اصلح نیستند

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/02846658685168694952.jpg
آن كسانى كه مرزشان با دشمن و دست‌نشاندگان دشمن مرز كمرنگى است، اینها براى ورود به مجلس اصلح نیستند. كسانى باید باشند كه مرز روشنى با دشمن داشته باشند. این را من قبلاً هم گفتم، حالا هم تكرار میكنم، بگردید؛ از خدا هم كمك بخواهید، از آدمهاى مطلع و امین و باصداقت كمك بخواهید، تا بدانید چه كسانى را باید بفرستید مجلس؛ آنوقت مجلس، مجلسى خواهد شد كه میتواند آرمانهاى ملت را تبلور و تجسم ببخشد به معناى واقعى كلمه.22/12/86

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 بهمن 1390    | توسط: Arg    |    | نظرات()

وظیفه تشکیلاتی شیعیان

وظیفه تشکیلاتی شیعیان

حضرت هادی و حضرت عسکری (ع) در همان شهر سامرا، که در واقع مثل یک پادگان بود یک شهر بزرگ آن چنانی نبود؛ پایتخت نوبنیادی بود که «سر من رأی»؛ سران و اعیان و رجال حکومت و به قدری از مردم عادی که حوایج روزمره را برطرف کنند، در آن جمع شده بودند توانسته بودند این همه ارتباطات را با سرتاسر دنیای اسلام تنظیم کنند. وقتی ما ابعاد زندگی ائمه (ع) را نگاه کنیم، می فهمیم جه کار می کردند. بنابراین فقط این نبود که اینها مسائل نماز و روزه یا طهارت و نجاسات را جواب بدهند. در موضع «امام» - با همان معنای اسلامی خودش قرار می گرفتند و با مردم حرف می زدند. به نظر من این بعد در کنار این ابعاد قابل توجه است. شما می بینید که حضرت هادی (ع) را از مدینه به سامرا می آورند و در سنین جوانی چهل و دو سالگی ایشان را به شهادت می رسانند؛ یا حضرت عسکری در بیست و هشت سالگی به شهادت می رسند؛ اینها همه نشان دهنده حرکت عظیم ائمه (ع) و شیعیان و اصحاب آن بزرگوارها در سراسر تاریخ بوده. با اینکه دستگاه خلفا، دستگاه پلیسی با شدت عمل بود، در عین حال ائمه (ع) این گونه موفق شدند. غرض، در کنار غربت، این عزت و عظمت را هم باید دید.

در هیچ زمانی ارتباط شیعه و گسترش تشکیلاتی شیعه در سرتاسر دنیای اسلام، مثل زمان حضرت جواد و حضرت هادی و حضرت عسکری (ع) نبوده است. وجود وکلا و نواب و همین داستان هایی که از حضرت هادی و حضرت عسکری (ع) نقل می کنند که مثلا کسی پول آورد و اما معین کردند چه کاری صورت بگیرد نشان دهنده این معناست. یعنی علی رغم محکوم بودن این دو امام بزرگوار در سامرا، و قبل از آنها هم حضرت جواد (ع) هم به نحوی، و حضرت رضا (ع) به نحوی، ارتباطات با مردم همین طور گسترش پیدا کرد.

بخشی از فصل «امام جواد، امام هادی و امام عسکری (ع)» کتاب انسان 250 ساله

 

مردم در زمان امام هادی و اما عسکری (ع) همواره با وکلا و نواب امامشان سر و کار داشتند. کسی اما را ندیده بود و چیزی از ایشان نشنیده بود. شرایط بسیار شبیه زمان غیبت بود و کارها به دست نواب انجام می شد. پس از شهادت این دو بزرگوار، غیبت صغری امام زمان (عج) آغاز گشت و ارتباط مردم با وکلا بود که آنها هم در صورت نیاز، تنها با نائب خاص امام ارتباط داشتند. پس از غیبت کبری هم که نیابت مستقیم اشخاص از حضرت حجت (عج) کنار رفت و علما، نیابت عام حضرت ولی عصر (عج) را بر عهده گرفتند. مردم به ایشان مراجعه می کردند و آنها هم به نیابت از حضرت، شئون اجتماعی امام را بر عهده گرفته بودند. در غربت تمام به هدایت مردم مشغول شدند و شیعیان را سرپرستی کردند. هرکدام باری از دوش دین برداشتند تا جبهه حق بتواند یک گام به جلو بردارد. این سهتی ها و مرارت ها و خون دل ها ادامه داشت تا به نائب کم نظیر حضرت حجت (عج)، امام خمینی (ره) رسید. او کسی بود که این درخت هزار و دویست ساله را به میوه نشاند و قیامی به تمامه مبتنی بر اسلام را آغاز نمود و با اتکال به خدای تعالی و اعتماد بر نیروی مردم ایران، انقلاب را به پیروزی رساند. خون میلیون ها مجاهد نستوه در بیش از یک هزاره بر پای این درخت ریخته شد تا بالاخره به ثمر بنشیند و انقلاب اسلامی به پیروزی برسد. بعد از آن هم هرچه گذشت نقش مردم بیشتر و بیشتر شد. درخت ریشه های خود را بیشتر و بیشتر در متن جامعه فرو برد و با تمام وجود تک تک اقشار مردم عجین شد.

از این به بعد هم شیوه ما همین است. فقط و فقط گوش به قرمان امام خامنه ای بودن است که مشکلات را حل و گره ها را باز می کند. برای سعادت آخرت باید گوش به فرمان امام زمان (عج) بود و برای این کار، گوش به سخنان رهبر معظم انقلاب داد. بیش از هزار سال مخلصین و ارادتمندان خاندان اهل بیت بر همین منوال پیش رفتند و ما هم باید همین گونه قدم برداریم. بعد از انقلاب، این مردم تازه طعم حضور در صحنه های سیاسی را چشیدند و از همه بیشتر، آن را در زمان انتخابات حس کردند. هر انتخاباتی که برگزار شد، بر قدرت و عظمت تشکیلات مردمی امام زمان (عج) افزود و عزت مکتب اهل بیت (ع) را به جهانیان نشان داد. اکنون نیز در آستانه انتخابات 12 اسفند، همه به مردم ایران نگاه می کنند تا ببینند که آیا این بار نیز ، خونی در رگ های تشکیلات عظیم شیعه خواهد دوید یا نه. وظیفه تک تک عاشقان امام زمان (عج) این است که مردم را به شرکت در انتخابات تشویق کنند و این وظیفه دینی را برای ایشان تشریح نمایند. بلاشک در روز قیامت، خدای متعال از ما سوال خواهد کرد که آیا نزدیکان خود را به شرکت باشکوه در انتخابات دعوت کردی یا نه؟ و اگر ما در انجام این امر خطیر کوتاهی کرده باشیم، چه جوابی خواهیم داشت؟ چه کسی در آن روز به داد ما خواهد رسید؟

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 بهمن 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()

خطبه (39)

 

خطبه (39)  
و من خطبة له علیه السلام

مُنِیتُ بِمَنْ لَا یُطِیعُ إِذَا أَمَرْتُ وَ لَا یُجِیبُ إِذَا دَعَوْتُ لَا أَبَا لَكُمْ مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ رَبَّكُمْ أَ مَا دِینٌ یَجْمَعُكُمْ وَ لَا حَمِیَّةَ تُحْمِشُكُمْ أَقُومُ فِیكُمْ مُسْتَصْرِخاً وَ أُنَادِیكُمْ مُتَغَوِّثاً فَلَا تَسْمَعُونَ لِی قَوْلًا وَ لَا تُطِیعُونَ لِی أَمْراً حَتَّى تَكَشَّفَ الْأُمُورُ عَنْ عَوَاقِبِ الْمَسَاءَةِ فَمَا یُدْرَكُ بِكُمْ ثَارٌ وَ لَا یُبْلَغُ بِكُمْ مَرَامٌ دَعَوْتُكُمْ إِلَى نَصْرِ إِخْوَانِكُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الْأَسَرِّ وَ تَثَاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ النِّضْوِ الْأَدْبَرِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَیَّ مِنْكُمْ جُنَیْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِیفٌ كَأَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ

خطبه 39

 

بعضی چیزها را فقط می توان شنید. نمی توان نظری داد. آخر چه می شود گفت از خونی که به قلب مولا شد؟ فقط بای دزار گریست!!

 

پس از شنیدن تهاجم یكی از افسران معاویه، نعمان بن بشیر به عین التّمر، سرزمین آباد قسمت غربی فرات و كوتاهی كوفیان در سال 39 هجری در كوفه فرمود -


گرفتار كسانی شده‏ام كه چون امر می‏كنم فرمان نمی‏برند، و چون آنها را فرا می‏خوانم اجابت نمی‏كنند.ای مردم بی‏اصل و ریشه، در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید آیا دینی ندارید كه شما را گرد آورد و یا غیرتی كه شما را به خشم وا دارد

در میان شما به پاخاسته فریاد می‏كشم، و عاجزانه از شما یاری می‏خواهم، امّا به سخنان من گوش نمی‏سپارید، و فرمان مرا اطاعت نمی‏كنید، تا آن را كه پیامدهای ناگوار آشكار شد، نه با شما می‏توان انتقام خونی را گرفت، و نه با كمك شما می‏توان به هدف رسید.
شما را به یاری برادرانتان می‏خوانم، مانند شتری كه از درد بنالد، ناله و فریاد سر می‏دهید، و یا همانند حیوانی كه پشت آن زخم باشد، حركتی نمی‏كنید.

تنها گروه اندكی به سوی من آمدند كه آنها نیز ناتوان و مضطرب بودند،
«
گویا آنها را به سوی مرگ می‏كشانند، و مرگ را با چشمانشان می‏نگرند».

نوشته شده در تاریخ جمعه 7 بهمن 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()

مصاحبه با مقام معظم رهبری

مصاحبه با مقام معظم رهبری

سوال: چنانچه حضرتعالى مستحضرید اولین مبارزه‌ى مرحوم نواب صفوى پیش از آنكه جنبه‌ى سیاسى، نظامى داشته باشد جنبه‌ى فرهنگى داشت، به این معنى كه ایشان اولین مبارزه را با افكار كسروى شروع كرد، حالا از نظر حضرتعالى تأثیر این حركت در جامعه‌ى آن روز مخصوصاً در میان روشنفكران و علماء چگونه بود؟

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif
پاسخ: البته كارى كه ایشان در مقابل كسروى انجام دادند یك كار فرهنگى فقط نبود، اتفاقاً كار سیاسى، نظامى، فرهنگى بود. نظامى بود براى اینكه خب كسروى را مضروب كرد و بعد هم یكى از یاران ایشان كسروى را كشت یعنى دو مرتبه از طرف نواب، كسروى مورد حركت باصطلاح نظامى قرار گرفت. یكبار به وسیله‌ى خود ایشان كه با كارد حمله كرد، یكبار هم به وسیله‌ى مرحوم امامى، سید حسین امامى، كه با اسلحه زد و كسروى را عملاً نابود كرد. كار سیاسى هم بود، همانطور كه قبلاً هم گفتم، اصلاً ماهیت حركت ضد دینى كه كسروى هم یك تئوریسینها و طراحانش بود یك ماهیت سیاسى بود، هیچكس نمى‌تواند بگوید كسروى یك عنصر غیر سیاسى بوده، مگر كسى مى‌تواند چنین چیزى را بگوید؟ خود كسروى یك عنصرى بود كه اصلاً حركتش از آغاز، در مشروطیت و بعد از مشروطیت، تا آن روزى كه كشته شد یك حركت سیاسى بود و یكى از چهره‌هاى سیاسى ایران بود. پس مبارزه‌ى با كسروى فقط مبارزه‌ى با افكار ضد مذهبى او نیست، زیرا كه همان افكار ضد مذهبى هم یك حركت سیاسى بود و یك ریشه و منشأ سیاسى داشت. بنابراین كار مرحوم نواب به اعتقاد من كار مذهبى فقط نبود، كار مذهبى، سیاسى بود و به همین شكل هم منعكس شد.
البته در اینكه تأثیرش در روشنفكرهاى آن روز چگونه بود من مى‌خواهم بگویم آن زمان كه خب من نبودم، یعنى در صحنه نبودم و سن آن زمان هم اجازه نمى‌دهد كه از نزدیك آن زمان را درك كرده باشم، آن طور كه من بعدها فهمیدم دستگاه هم تبلیغات زیادى كرده بود. روشنفكرهاى آن روز هم با دین و مسائل دینى و هر جلوه‌ى دینى به شدت بد بودند، آن زمان هنوز تفكر قرن نوزدهمى اروپا كه معمولاً ما یك پنجاه سالى، صد سالى، شصت سالى بعد از اروپا همیشه روشنفكرهاى ما حركت مى‌كردند، آن روز هنوز در كشور ما در اواسط قرن بیستم، تفكر قرن نوزدهمى اروپا رایج بود، تفكر ضد دینى، دین را مسخره دانستن، هر چیز دینى را بدون هیچ دلیلى محكوم كردن رایج بود. در دوران بعد از رفتن پهلوى حتى در كشور ما ادامه داشت، لذا هر چیزى كه رنگ و بوى دین داشت، از نظر روشنفكرهاى آن روز بدون هیچ استدلالى مطرود بود و نواب كسى بود كه حركتش صددرصد نشان داده مى‌شد كه صبغه و انگیزه‌ى دینى دارد. لذا بود كه آنها قاعدتاً آن را نمى‌پسندیدند. در نوشته‌جاتى هم كه آن وقت روز، بعضى از روزنامه‌ها و همچنین محافل روشنفكرى آن روز برخوردى كه با این قضیه كردند نشان داد كه هیچ قبول ندارند مرحوم نواب را، تا مدتها كار را به جایى رسانده بودند و وضع تبلیغات علیه نواب را جورى حاد كرده بودند حتى گروههاى سیاسى غیرمذهبى، كه افراد مؤمن هم خیلى دوست نمى‌داشتند كه منتسب بشوند به جریان نواب، براى خاطر اینكه گفته مى‌شد آنها تروریستند و تروریسم غیر از یك حركت سیاسى سازمان یافته است و یك حالت پرهیز، پرهیز طبیعى را به زیان نواب و جریان فدائیان اسلام در خیلى‌ها بوجود آورده بودند تا سالها بعد. لذاست كه من تصورم این است كه كار مرحوم نواب از نظر روشنفكرهاى آن روز كار مطلوب و خوبى به حساب نیامد و تفسیر خوبى رویش گذاشته نشد.


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()

خطبه 35 نهج البلاغه

خطبه 35 نهج البلاغه

پس از اطّلاع از ماجراى حكمیّت و نیرنگ عمرو عاص كه ابو موسى را فریب داد، و طبق شروطى كه براى حكمیّت قبول كردند عملى نشد امام این خطبه را در سال 38 هجرى ایراد كرد

پس از حمد و ستایش خدا، بدانید كه نافرمانى از دستور نصیحت كننده مهربان دانا و با تجربه، مایه حسرت و سرگردانى و سرانجامش پشیمانى است. من رأى و فرمان خود را نسبت به حكمیّت به شما گفتم، و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم. (اى كاش كه از قصیر پسر سعد اطاعت مى‏ شد)  ولى شما همانند مخالفانى ستمكار، و پیمان شكنانى نافرمان، از پذیرش آن سرباز زدید، تا آنجا كه نصیحت كننده در پند دادن به تردید افتاد، و از پند دادن خوددارى كرد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 بهمن 1390    | توسط: مخف    |    | نظرات()
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات